شکست عهد مودت نگار دلبندم....
|
شکست عهد مودت نگار دلبندم.... + نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت
10:33 |
مرد خوش بین در كودكي هرگز بال مگسي را نكند، به دم گربه اي جعبه حلبي نبست، زنبوري را در قوطي كبريت زنداني نكرد، لانه ي مورچه اي را ويران نساخت، بزرگ شد و اين همه بر سر خودش آمد.
در لحظه ي مرگ كنارش بودم! گفت:برايم شعري بخوان! در باره ي خودشيد و دريا، درباره ي نيروگاه اتمي،درباره ي موشك، درباره ی عظمت انسان....!
( ناظم حکمت) شاید اگه اینقدر خوش بین نبودم ..... + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت
11:39 |
میکشدم دل به چپ میکشدم می به راست رو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگو؟ + نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت
11:51 |
دو را بی فرجام باز هم موعد انتخاباتی دیگر فرا رسید و کار گره خورده ی ما را گرهی دیگر زد. بسیار سخت است از این دو گانگی رستن، را چاره ای را یافتن و به آرامشی رسیدن.اگر شرکت کنیم چرا شرکت کنیم و اگر شرکت نکنبم مگر تاکنون از شرکت نکردن چه طرفی بسته ایم که جز ضرر و جز حاکم کردن بیشتر استبداد. مگر دو سال پیش آنها که شرکت نکردند چه چیزی را به دست آوردند جز خفقان بیشتر و اقتصاد ویران تر. و اگر بخواهیم شرکت کنیم به که رای بدهیم مگر هر کسی را که دارای عقیده و نظری بود از دم تیغ استصواب نگذرانده اند.شگفت زمانه ای شده است که نه توان بر خواستنم هست ونه اطمینان نشستن. میدانم که اگر نیایم استبداد و تباهی مستولی تر میشود واگر بیایم سراغ که بروم که در این سرای برای هیچکس التزامی نگذاشته اند که بشود به او اعتماد کرد. از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت
16:58 |
داستان وارونه ی تاریخ ازهمان سالهای آغازین راهنمایی که مطالعاتم در مورد تاریخ اسلام را به صورت جدی پیگیری میکردم و سعی کردم از منابع زمختلف با دیدگاهها و اسناد مختلف با تاریخ اسلام هر چه بیشتر آشنا شوم همواره بعضی نکات به صورت سوالات اساسی در ذهنم باقی مانده اند که تاکنون نتوانسته ام برای آنها جوابهای قانع کننده ای بیابم.یکی از آن موارد داستان مربوط به کشته شدن حضرت زهرا توسط خلیفه ی دوم(عمر)است با آن تفاسیر و داستانها که در مورد آن وجود دارد.عمر به در خانه ی علی میرود با زهرا احتجاج میکند بعد با لگد به در میزند میخ های در به پهلوی او فرو میرود فرزندش سقط میشود و خانه اش آتش میگیرد و باقی قضایا که خود بهتر میدانید. اینها همه برایم به گونه ای غیر قابل باورند و بسیاری ازمسائل مطرح شده توسط مداحان حرفه ای که توسط حکومت نیز به شدت ترویج میشود در منابع معتبر تاریخی شیعه وجود ندارد و در سالهای گذشته بعضا مسائلی مطرح میشود که با هیچ منطقی سازگاری ندارد .از لحاظ تاریخی این مسائل در روز مرگ پیامبر یا چند بعد از آن رخ میدهد.طبق تفاسیر اهل سنت درب خانه پیامبر و علی تنها درهایی بود که به مسجد باز میشد حالا عمر آمده که علی را به زور به مسجد ببرد مسجدی که در خانه ی علی به آن باز میشده است و نکته دیگر اینکه با توجه به احترام پیامبر در میان مردم چه کسی میتوانسته در روز مرگش در خانه ی یگانه دخترش را به آتش بکشد و دوم اینکه شوهر فاطمه شخصی است به نام علی که مظهر غیرت الهی است کسی که سالها بعد در زمان زمامداریش وقتی ارتش معاویه به زور خلخال از پای زنی بیرون میکشد چنان بر می آشوبد که میگوید:اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست حال این علی به نظاره می نشیند تا مخالفانش هر گونه که میخواهند با همسر خودش رفتار کنند به نظر من اینگونه رفتار حتی با آنچه که به عنوان سکوت برای حفظ دین پیامبر از سوی علی تفسیر میکنند همخوانی ندارد.همه ی این مسائل در طول این سالها سوالات فراوانی در ذهنم ایجاد کرده است تا انکه در عاشورای امسال کتاب "انقلاب عاشورا" نوشته ی آقای مهاجرانی را میخواندم اواخر کتاب بود که به نکته ای برخوردم که برایم بسیار جالب بود و آنهم شرح گفت و گویی بین حسین بن علی،عبداله بن عباس و عبداله بن عمر است که در مکه بین آنان روی میدهد.آن گفت و گو طولانی است و دوستانی که می خواهند شرح کامل گفته ها را مطالعه نمایند به کتاب اخیر مراجعه نمایند.اما چیزی که برای من بسیار جالب بود اینکه بعد از نصیحتهای عبداله بن عمر به امام حسین مبنی بر عدم خروج امام حسین از ترس کشه شدن او توسط ارتش یزید و دعوت از امام برای بازگشت به مدینه امام در جواب او جملاتی می گوید که برای من بسیار تازگی داشت . در پایان آن گفت و گو امام حسین خطاب به عبداله بن عمر می گوید :ای عبداله اگر پدرت(یعنی عمر) زنده بود مرا یاری میکرد همانگونه که به یاری جدم برخاست اگر می بینی یاری من برایت دشوار است در نمازهایت مرا دعا کن.به سخنان امام دقت کنید که در مورد عمر یعنی همان قاتل مادرش چه میگوید.اگر عمر زنده بود مرا یاری میکرد قاطعیتی که در این جمله هست را چگونه میتوان تفسیر کرد. اطمینان خاطر به اینکه اگر عمر زنده بود او را یاری میکرد هما نگونه که جدش را یاری کرد.امام حسین انسانی نیست که بخواهد با گفتن این سخنان عبداله را تحریک کند که او را یاری نماید این حرف از سر صدق و اخلاص است .در کلام حسین هیچ کینه ای نیست.داستان مداحان حرفه ای یعنی کوچه ی خلوت و فاطمه و حسن و عمر نیست. یک تعریف محض از عمر است و طعنه ای سخت به عبداله که تو مثل پدرت نیستی پس برو و گوشه ی خانه ات بنشین! این جملات را تاکنون از هیچ مداح حرفه ای یا سخنران تلویزیونی نشنیده بودم هما نگونه که خیلی واقعیات دیگر را تاکنون نشنیده ام و حال مانده ام که چگونه قضاوت نمایم عمری را ببینم که در دستی آتش ودر دستی تازیانه دارد تا خانه ی پیامبر را برسر اهل بیتش خراب کند یا عمری را ببینم که اگر زنده بود در روز عاشورا نگاهبان حرم اهل بیت پیامبر میشد. + نوشته شده توسط مهدی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت
19:18 |
ای رهروان نازاده ناساخته ناشده ای هست که اگر نمی بود گریزی از آنچه زاده شده و ساخته شده نمی بود. .................................. چند وقتی است که مخم به شدت تعطیل شده علی الحساب این جمله ی بودا را داشته باشید تا بعد. + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت
12:41 |
هراس کودکانه ی جاودانه
فغان ز جغد شوم جنگ و مرغوای او که تا ابد بریده باد نای او ما جزء نسلی هستیم که از لحظه ای که پا به این جهان گذاشت گریه های اولینش با صدای آژیر خطر و حمله ی هوایی و بمباران و نابودی پیوندی عمیق خورد. دورا ن کودکیمان همه در هراس مرگ گذشت و خیابانهای شهرهایمان هر روز شاهد تشییع جنازه ی یکی از رزمندگان و شیون ها و آه و ناله های مادران و خواهران داغداری بود که زیر تابوت عزیزانشان را گرفته بودند .مرگ،شیون،بمباران،خرابی و آوار و اضطراب دائم خوراک همه ی روزهای کودکیمان شد .کینه و نفرت از در و دیوار شهر میبارید. در مدرسه در گوش کودکان کلاس اولی آن چه هر روز بعد از خواندن قرآن تکرار میشد فریاد مرگ بود بر همه ی آنهایی که آمده بودند تا اسلام را نابود کنند و ما کودکان کلاس اولی بی آنکه بدانیم چرا؟ هر روز آن فریادهای کینه را با مشت های گره زده تکرار میکردیم و هیچگاه نبود که یک روز کامل را در کلاس سر کنیم چرا که آژیر خطر بود و پناهگاه که جای کلاس درس و مدرسه را گرفته بود و الفبای ترس و کینه جانشین الفبای فارسی شده بود. کینه از همه ی آنهایی که باعث بدبختی ما شده بودند از صدام،از آمریکا،از شوروی و از همه ی مردم جهان .اما هر چه جلوتر رفتیم جای کین ورزیها عوض شد . روزی عملیات بود با مادرم از کنار سپاه شهرگذشتیم مارش نظامی عملیات را خاموش کرده بودند مادر گفت مثل اینکه شکست خورده اند و این جمله برای همیشه در ذهن من ماند آری شکست خورده اند اما منظور مادر نه همه ی آنهایی بود که باعث بدبختی ما بودند بلکه رزمندگان خودمان را میگفت که شکست خورده اند و من،کودک 6-7 ساله از آنهمه احساس جدایی مادر با رزمندگانمان که رزمندگان اسلام می خواندندشان تعجب کردم و بعد ها فهمیدم که در روزهای آخر جنگ این احساس فراگیر شده بود و ربطی به مادر من نداشت. و سرانجام یکی جام زهر را نوشید بر خلاف میل باطنی اش و همه ی آنهایی که به خاطر او و دشمنش با هم می جنگیدند بدون اینکه همدیگر را بشناسند دستورش را گردن نهادند و جنگ به پایان رسید . آری جنگ به پایان رسید اما آنهمه اضطراب و کینه و ترس و دشمنی که در وجود همه ی کودکان سالهای جنگ نهادینه شده بود برای همیشه با آنان ماند و هیچگاه رهایشان نخواهد کرد . کودکانی که به جای بازیهای کودکانه با اسلحه های چوبی و پلاستیکی به تبعیت از بزرگانشان به جان هم می افتادند و روزی هزاران بار همدیگر را میکشتند و باز هم زنده میشدند تا یا بکشند یا بمیرند. . .......................................................................... خوشتر از ایام عشق ایام نیست...............شوخی کردم جدی نگیرید. + نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت
21:7 |
برای تولد سلمان
در زندگی آدم خیلی کسان هستند که می آیند اما انگار که هیچ وقت نبوده اند و خیلی کسان هستند که میمانند اما ماندنی که اگر رفتنی هم در پی اش باشد فرق زیادی نمیکند . و معدود کسان هستند که می مانند و بد جوری هم می مانند به گونه ای که حتی فکر رفتنشان هم آدم را می آزارد . به قول م .آزاد آنهایی که آمده اند تا با گریه ی آدم گریه کنند و با خنده ی آدم بخندند و همیشه در کنار انسان باشند و عجیب اینکه همه ی آنها به گونه ای اتفا قی به زندگی آدم وارد میشوند اما رفتنشان با هزار حادثه هم مقدور نیست اول او را مثل همه فرض میکنی که آمده و بعد از مدتی میرود اما بعد از یک مدت و ناخودآگاه در می یابی که چنان در زوایای مختلف زندگی شخصی ،فکری و اجتماعی ات چنبره انداخته که انگار جزیی از وجودت شده ، که رفیق و همدم همه ی لحظه های تنهائیت می شود ، که همیشه دلت برایش تنگ می شود که خیلی وقتها تنها و تنها ترین فرد روی زمین می شود برای شنیدن درد دلهایت و همه ی اینها را بگذارید که از لحاظ فکری و احساسی هم شبیه به شما باشد آنوقت است که بسیاری اوقات یکی می شوید آنقدر شبیه هم که لحظه ای فکر جدایی هم عذابت می دهد عذابی الیم ...... + نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت
20:25 |
شرط بقا در دنیای سیاست
یکی از مواردی که به انسانها کمک میکندتا در مواقع حساس تصمیمهای درست بگیرند داشتن تحلیل صحیح از شرایط و اوضاع و احوال است.اما داشتن تحلیل صحیح کاری مشکل است که حتی گاهی روشنفکران و سیاسیون ورزیده و سرد و گرم چشیده ی ما هم نتوانسته اند به آن برسند و بعضا در دام خیالبافیهای غلط خود افتاده اند و کار غلط را انجام داده اند. تحلیل غلط غالبا بر اثر عدم شناخت جامعه،نیروهای تا ثیر گذار، نشاختن جریانات اجتماعی و وجریانات پوپولیستی و از همه مهمتر ضعف عقیده ، کیش شخصیت و خود برتر بینی به وجود می آید.خود را استاد کل دانستن ودر همه ی موارد بدون داشتن اطلاعات صحیح و کافی اظهار نظر کردن ، حرف دیگران را به نام بی سواد و خود فروخته قبول نکردن حاصلش گاه آنقدر سنگین و جبران ناپذیر است که حدی برای آن متصور نیست .و بعد از آنهم ازاظهار ندامت کردن و از برج عاج خود برتر بینی پایین آمدن فایده ای ندارد . از این د ست تحلیلهای غلط همراه با نتایج تاسف بار را در تاریخ معاصر بسیار دیده ایم که حاصلش را بعد از گذشت چندین دهه با تمام وجود لمس می کنیم از تحلیلهای اشتباه حزب توده در زمان دکتر مصدق که ناشی از همان حس خود برتربینی و منافع گروه را به جامعه ترجیح دادن بود. تا آنجا که مصدق را عامل امپریالیسم خواندند ، یا در کار او کار شکنی کردند و یا اینکه به نفع ارباب شمالی خواستار امتیاز بودند و بد تر از همه در رور 28مرداد با علم به وقوع کودتا در خا نه هاشان ماندند و بازگشت استبداد را به نظاره نشستند و جالب اینکه خوشان به خاطر همین اشتباه بیشتر از همه ضربه خورده و قربانی شدند . هر چند خود بعدها در سال 1339به اشتباهشان اعتراف کردند اما دیگر دیر شده و کار از کار گذشته بود. مورد بعدی که به عنوان نمونه میتوان از آن نام برد بنی صدر و سازمان مجاهد ین در اوائل انقلاب هستند که با تحلیل غلط واز اوضاع و خود را محور و صاحب انقلاب دانستن باعث شدند که بهانه به دست جمهوری اسلامی بیفتد و همه ی گروهها ، حتی آنهایی که مخالف مشی بنی صدر و رجوی بودند را قلع و قمع نمایند . بنی صدر برخلاف نوشته هایش خود دچار کیش شخصیت شد و خود را با آقای خمینی همسان دانست در حالیکه اگر اعتباری داشت تنها به خاطر حمایت آقای خمینی از وی بود .و سازمان مجاهدین هم با توهم حمایت مردمی ازآنها ورویای پیروزی دو ماهه در جنگ داخلی باعث شدند که برای همیشه از صحنه سیاسی ایران حذف شوند و حتی باعث ایجاد محدودیت برای سایر گروههای سیاسی شوند. آخرین نمونه ای که از نداشتن تحلیل صحیح و عدم شناخت از شرایط موجود و توهم در مورد قدرت خود می توانم نام ببرم به بعد از دوم خرداد76باز میگردد که برخی گروههای سیاسی با در نظر نگرفتن توان موجود در جبهه ی اصلاحات و دست کم گرفتن قدرت حریف دچار تند روی شدند و باعث شدند که حرکت عظیم مردم نتواند به نتیجه و مقصود برسد حرکت دانشجویی (من به وجود جنبش دانشجویی در ایران معتقد نیستم )وبرخی فعالان سیاسی و روزنامه نگاران بودند . دانشجویان با رفتار تقریبا نامناسب خود بعد از 18 تیر 78 یکی از عوامل به وجود آورنده ی وضع موجود هستند به گونه ای که با نشناختن نیازهای روز در سال 79 طرح عبور از خاتمی را مطرح کردند و در سال 84 یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک تاریخ دانشگاه را مرتکب شدند انتخابات را تحریم کردند و از دکتر معین حمایت نکردند تا جناح مقابل بتواند احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور معرفی کند و عجیب اینکه حالا خودشان اولین ضربه خوردگان از آن تحلیل غلط هستند و هر روز شاهد اخراج و تعلیق دوستان و اساتید خود هستند . متاسفانه برخی از ملی - مذهبی ها هم گاهی به این عارضه مبتلا میشوند کارهایی میکنند و حرفهایی میزنند که بسیار کودکانه است و از کسانی با صد سال سابقه ی کار فکری و سیاسی بعید است مانند تحریم انتخابات دوم خرداد از سوی نهضت آزادی و تحریم انتخابات نهم ریاست جمهوری از سوی برخی ملی - مذهبی ها .که بیشترین ضربه را هم خودشان خوردند . بنابراین داشتن تحلیل درست و شناخت صحیح نسبت به اوضاع و احوال جامعه یکی از لوازم اصلی ورود به دنیای سیاست است که برخی اشخاص و گروهها در پاره ای از مقاطع به صورت کور کورانه با آن برخورد میکنند که نتایج حاصل از آن نوع برخورد با سرنوشت یک ملت بازی می کند. + نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت
1:31 |
درخت کویر
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای، بی برگ وبار، زیر نفسهای آفتاب در التهاب، در انتظار قطره ی باران در آرزوی آب. ابری رسید، - چهر درخت از شعف شکفت، دلشاد گشت و گفت! "ای ابر، ای بشارت باران! "آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟!" غرید نیره ابر،برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت! دکتر حمید مصدق + نوشته شده توسط مهدی در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت
19:15 |
|
|